سخن سرمست کننده
"دوستت دارم!دوستت دارم!"برآمده از تن ،سرکوب ناشدنی،مکرر، آیا کل این طغیان ابراز عشق نهان کننده ی نوعی فقدان نیست؟ سخن گفتن از این واژه از آن رو ضروری است که ، ، مانند ماهی مرکبی که با رنگ اش خود را از نظرها محو میکند، ناکامی میل نیز در پوشش افراط در صحه گذاری بر آن کتمان میشود.
چه؟ پس ما تا ابد محکوم به بازگشت بی انعطاف سخن میانگین ایم؟ آیا ممکن نیست که در زاویه ی از یاد رفته یی از سپهرِ زبان سخن سرمست کننده ی محضی موجود باشد؟ آیا این فرضی متقاعد کننده نیست که زبان ، در یکی از حاشیه های دور خود – در واقع،حاشیه یی بس نزدیک به عرفان- درنهایت باید بیان آغازین و به نوعی بی دلالتِ یک کامیابی شود؟
کمکی در کار نیست :"دوستت دارم"دارم یک خواهش است :این است که می تواند هرکسی را که مخاطب آن قرار می گیرد معذب کند، مگر مادر را- و مگر خدا را!
رولان بارت نوشته رولان بارت- ترجمه پیام یزدانجو
رولان بارت نوشته رولان بارت- ترجمه پیام یزدانجو
+ نوشته شده در هجدهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 19 توسط مهدی کامیار
|