
ستاره ها ترا پيشگويي مي كنند. ابرها ترا تخيل مي كنند. اندازه واقعی
خوشحالي بزرگ را مي سرايم تا ترا بسرايم.
به پاكي انتظارتو و به بي گناهي آشنايي باتو
تو اي آنكه فراموشي و اميد و ناداني را باطل مي كني
غيبت را باطل مي كني و مرا در جهان قرار مي دهي .
مي سرايم تا بسرايم ، ترا دوست دارم تا بسرايم،
رازي را كه عشق ، مرادر آن مي آفريند و آزاد ميشود.
پل الوار – پايتخت درد
سلام
اينجا جاييه براي حرف زدن. و بيشتر از اون براي شنيدن .
و اينكه همه ي اين حرفها قسمتي از گذشته و حال و آينده منند . و اينكه خيال مي كنم يكي ديگه هم هست كه همين طوري حرف ميزنه و يا دوست داره اينطوري بشنوه.پس بچرخ تا بچرخيم...
+ نوشته شده در پانزدهم فروردین ۱۳۸۵ ساعت 19 توسط مهدی کامیار
|