نفرين برادري
آره ما داداشيم
داداش داداشيم
داداش مربي
و مربي داداش
و داداش داداش مربي
و چيزي در همين حدود
در پاچه ما كم بگذاريد؛ جانِ داداش!
( بادبادك جان ميگفت انگار شنيدن ارثيه تقسيم مي كنن سريع داداش شدن)
بروم سري به آنتونيوني Zabriskie Point بزنم. كه ربطي به ارتباطات ندارد.
یکی بود که آرزو میکرد جنگ بشه بعد خواست جمعیت ایران دو برابر بشه / همشون هم ۱۸-۲۰ ساله دنیا بیان تا بتونن بجنگن. حالا شده حکایت داداش. بابادک جان مردم سعی میکنند اما نمیشود.
+ نوشته شده در بیست و نهم آذر ۱۳۸۶ ساعت 21 توسط مهدی کامیار
|